حضرت رقیه (س)شعر

در میان خیمه ها زلف پریشان سوخته

در میان خیمه ها زلف پریشان سوخته
من خودم دیدم خم ابروی جانان سوخته

وقت غارت چادرم آتش گرفت ای ماه من
دست وپای بچه ها درشام هجران سوخته

بارها نام تو را خواندم به زیر دست و پا
حیف باباجان همین مرغ غزلخوان سوخته

دستها سنگین و صورتها شبیه یاس بود
بعد سیلی غنچه و گلزار و ریحان سوخته

چشمهای بی حیا شد میزبان دختران
ازهمان ساعت دل بی تاب مهمان سوخته

یوسف زیبای زهرا چشم خودرا بازکن
تا ببینی بعدتو یکسر بیابان سوخته

دشمنان با هرچه میشد عمه زینب را زدند
ازهمین رو سینه ام با آه سوزان سوخته

خاک و خاکستر به روی عمه جانم ریختند
وای از آن ساعت که قلب اهل رضوان سوخته

ای سر دور از بدن نیلی تر از نیلی شدم
صورت و دست کبود و چشم گریان سوخته

صورت زیبای تو بالای نِی ها دیدنیست
قاری قرآن من یکباره ایمان سوخته

در تنور خانه خولی سرت بازیچه شد
آن چنان که گیسو و لبها و دندان سوخته

خون رگهای تو میریزد به دامانم ولی
خوب بنگر معجر و دستار و دامان سوخته

درد من با بوسه از روی تو درمان میشود
حیف ای درمان دردم درد و درمان سوخته

سعید مرادی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا